تبليغاتX
تو تنهایی مثل من
بخونی خودت متوجه میشی
 دوستت می داشتم مهربانم ....

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...هم از نسيم سراغت را گرفتم   هم از گل سرخي

 

كه كنار چشمه عشق روييده بود.

 

 

 

 

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

 

نشاني ات را پرسيدم ...

 

اما پيدايت نكردم اين را ولي خوب مي دانم ،

 

كه اگر چشمانم را ببندم و با دهان بسته صدايت كنم ،

 

فورا جوابم را خواهي داد.

 

راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين

 

دلتنگي ها !...

 

مانده ام كه اين فاصله ها اگر نبود ،

 

آيا باز هم اينقدر مشتاق شنيدن صدايت از درخت و صندلي

 

و ستاره بودم؟

 

هميشه فاصله ها باعث ميشوند تا بيشتر قدر همديگر را

 

بدانيم،

 

و بيشتر به دنبال هم بگرديم .

 

 

مثل همين امروز كه همه جا را به دنبالت گشتم ...

 

حتي همه خوابهايم را يكي يكي جستجو كردم ...!

 

همه جا رد پايت بود ...

 

حتي موج صدايت به نرمي از تپه هاي خيالم بالا ميرفت .

 

اما خودت نبودي ...

 

عزيزترينم ...

 

حالا با همين واژه هاي لال در كنار نام قشنگت

 

نشسته  ام .

 

مرهمي نمي خواهم ...

 

تنها اگر حوصله داري زخمهاي دلم را بشمار!...

 

هزار و يك ... هزار و دو ... هزار و سه ...

 

دلنوازان

حال من دست خودم نيست ديگه آروم نميگيرم

                                                               دلم از كسي گرفته كه ميخوام براش بميرم

بازسرنوشتو انتهاي آشنايي باز لحظه هاي     

                                                                غم انگيز جدايي باز لحظه هاي ناگزير دل بريدن

بازم اول راهو حس تلخ نرسيدن پايه دنيايه

                                                               تو موندم مثل عاشقاي ه عالم

تو منو ببخشي آخر تا دلت بسوزه كم كم

                                                             مثل آينه روبه رومه  مثل با تو بودن من

دارم از دست تو ميرم عاشقي كن منونشكن

                                                              باز سرنوشتو انتهاي آشنايي باز لحظه هاي

غم انگيز جدايي  باز لحظه هاي ناگزير

                                                            دل بريدن بازم اول راهو  حس تلخ نرسيدن

                                   حس تلخ نرسيدن...

 

 -------------------------------------
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نمي کرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .
بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ،
به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند.
يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته.

اين چيزي هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره

|+| نوشته شده توسط احسان در 6 Oct 2009  |
 استاد و شاگرد.

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 
|+| نوشته شده توسط احسان در 21 Aug 2009  |
 امتحانات دانشگاه و کنکورم که به سلامتی تموم شدن به سلامتی...........
هاله شما چه رنگی میباشد و بر اساس آن چه شخصیتی دارید ...
 
 
 
در صورتیكه تاریخ تولد شما در:

 
اول فروردین ماه باشد سیاه هستید

 
بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید

 
بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است

 
بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.

 
بین یكم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.

 
بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.

 
بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.

 
بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.

 
بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستری هستید.

 
بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.

 
سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاكستری است.

 
بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.

 
بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.

 
بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.

 
بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.

 
بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.

 
بین 23 مرداد تا یكم شهریور باشد شما سبز هستید.

 
بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید..

 
بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما كبود رنگ هستید.

 
بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.

 
متولدین یكم مهر ماه زیتونی هستند.

 
بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.

 
بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.

 
بین 22 مهر ماه تا یكم آبان ماه شما نقره ای هستید..

 
بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.

 
بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.

 
بین یكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.

 
بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستری هستید.

 
بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.

 
متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.

 
بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.

 
بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید..

 
بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.

 
بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.

 
بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.

 
بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.

 
بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید..

 
بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودی رنگ هستید.

 
بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید...خزان


 
قرمز
با نمك و دوستداشتنی، مشكل پسند اما همیشه عاشق......و اینطور بنظر میرسد كه مورد محبت نیز باشید. با روحیه و بشاش اما در همان زمان میتوانید بد اخلاق هم شوید قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد كنید و این همان عشقی است كه میتواند در راهی كه در پیش دارید همراهتان باشد
آدمهایی را كه راحت صحبت میكنند دوست دارید این آدمها باعث میشوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید..


 
شیری رنگ
اهل رقابت و بازی . دوست ندارد ببازد ولی همیشه بشاش است. شما قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون بگذرانید، با دقت عشقتان را انتخاب میكنید و بسادگی عاشق نمی شوید اما وقتی او را یافتید تا مدتهای طولانی دوستش خواهید داشت.

 
نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالائی در انتخاب عشق دارید. هر راه حلی را با دقت و تفكر انتخاب می كنید و بسیار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه میشوید دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید پیدا كنید.

 
خاكستری
جذاب و فعال هستید، شما هرگز احساستان را پنهان نمی كنید و هر آنچه را كه درونتان استآشكار می سازید. اما ضمنا میتوانید خودخواه هم باشید. می خواهید مورد توجه باشید و نمی خواهید بطور نا برابر با شما برخورد شود.. میتوانید روز مردم را روشن كنید. شما میدانید در زمان مناسب چه بگویید و خوش اخلاق هستید.

 
سبز
خیلی خوب با افراد تازه كنار می آیید.. در واقع آدم خجالتی ای نیستی اما گاهی اوقات با كلماتت به عواطف مردم آسیب می رسانید. دوست دارید تا مورد توجه و علاقه كسی باشید كه دوستش دارید ولی اغلب تنهایید و به انتظار فرد مورد نظرت می مانید.

 
طلائی
شما میدانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم بشاشی هستید و زیاد بیرون میروید. بسیار سخت میتوانی فرد مورد نظرت را پیدا كنی اما وقتی او را یافتی تا سالیان متمادی دوباره عاشق نمی شوی.

 
صورتی
شما همواره در تلاشید تا درهرچیزی بهترین باشید و دوست دارید به سایرین كمك كنید. امابسادگی قانع نمی شوی . دارای افكاری منفی هستید و در جستجوی عشقی شورانگیز مانند آنچه در قصه هاست هستید.

 
زرد
شما شیرین و بیگناهید ، مورد اعتماد بسیاری از مردم ، و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتتان هستید. شما خوب تصمیم میگیرید و انتخاب درستی در زمان مناسب می گیرید... همواره در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر می برید.

 
خرمائی
باهوشید و میدانید چه چیزی درست است. میخواهید همه چیز را مطابق میل خود كنید كه گاهی میتواند بدلیل عدم توجه به نظر دیگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور ستید. وقتی فرد مورد نظرتان را یافتید برایتان دشوار است فرد بهتری پیدا كنید.

 
نارنجی
در مقابل اعمالتان مسئولیت پذیر هستید، می دانید چگونه با مردم رفتار كنید. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها دارید و حقیقتا برای رسیدن به آنها تلاش میكنید ، فردی آماده رقابت هستید. دوستانتان برایت بسیار مهم هستند و قدر آنچه را كه دارید میدانید، گاهی اوقات واكنشتان زیادی شدید است و علت آن نیز احساساتی بودنتان است.

 
ارغوانی
اسرار آمیز هستید، بهیچوجه خودخواه نیستید ، زود و آسان نظرتان جلب میشود. روزتان با توجه به خلقتان میتواند غمگین یا خوش باشد.. بین دوستان محبوب هستید اما میتوانید دست به عمل احمقانه ای نیز بزنید ، بسادگی امور را فراموش میكنید. بدنبال شخصی هستید كه قابل اعتماد باشد.

 
لیموئی
آرام هستید، اما بسادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت می ورزید و در مورد چیزهای كوچك اعتراض میكنید، نمی توانید به یك كار بچسبید اما دارای شخصیتی هستید كه اعتماد و علاقه همه را جلب میكند.

 
نقره ای
خیال پرداز و بامزه اید ، دوست دارید چیز های جدید را بیازمایید. علاقه دارید خود سازی كنید و بسادگی می آموزید، براحتی میتوان با شما صحبت كرد و شما نصایح خوبی میدهید. وقتی موضوع دوستی است متوجه میشوید نمی توان به كسی اعتماد كرد، اما وقتی دوستان واقعی خود را یافتید تا پایان عمر به آنها اعتماد میكنید.
سیاه
شما یك مبارز هستید و دارای انگیزه اید. اما تغییر در زندگی را نمی پسندید. زمانی كه تصمیمی گرفتید، روی تصمیمتان تا مدتها پای می فشارید. زندگی عشقی شما نیز توام با مبارزه است و مثل همه نیست.


 
زیتونی
شما روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و دوستانید. خشونت را نمی پسندید و میدانید چه چیزی درست است. شما مهربان و بشاش هستید اما بسادگی به مردم حسادت نورزید.

 
قهوه ای
فعال و ورزشكارید ، برای دیگران مشكل است كه به شما نزدیك شوند. زمانی كه متوجه میشوید نمی توانید به چیزی كه میخواهید دستیابید ،‌ بسادگی تسلیم شده آنرا رها میكنید.

 
آبی
اتكا به نفس كمی دارید و خیلی ایرادی هستید. هنرمند هستید و دوست دارید عاشق شوید ، اما میگذارید عشقتان از دستتان برود چون در این مورد از مغزتان فرمان میگیرید نه از قلبتان.

 
سرمه ای
شما جذابید و عاشق زندگی خود هستید ، نسبت به همه چیز دارای احساسی قوی هستید و خیلی زود گیج میشوید . زمانی كه از دست شخص یا اشخاصی عصبانی می شوید برایتان مشكل است آنها را ببخشید.

 
سفید
شما آرزو و اهدافی در زندگی دارید زود حسادت می ورزید نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید اما همه این حالت شما را دوست دارند.

 
كبود
احساسات شما بسادگی و ناگهانی تغییر میكند اغلب تنها هستید ، مسافرت را دوست دارید. انسان صادقی هستید ولی حرف مردم را زود باور میكنید. یافتن عشق برای شما سخت است و گمگشته عشق هستید..
 
خوب حالا حدس بزنید من چه رنگیم...........{احسان}
|+| نوشته شده توسط احسان در 11 Jul 2009  |
 آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد:

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،

بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.

بعضي‌ها حمال كتابند،

بعضي‌ها بقال كتابند،

بعضي‌ها انبارداركتابند،

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،

بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،

بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،

بعضي‌ها هزار لايه دارند

بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.

بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.

هيچكس بي‌درجه نيست.

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.

بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،

بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي.

بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند .

شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟...

|+| نوشته شده توسط احسان در 10 Apr 2009  |
 سلام به شما دوستان
سال تحویل شده ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.....

این رو داریوش عزیز واسم فرستاده البته اول سال  منم دوست داشتم اینو بزارم تو وبلاگم.........

|+| نوشته شده توسط احسان در 31 Mar 2009  |
 لذت غمگین بودن

چند وقتی است آنقدر سرم شلوغ است که حتی فرصت غمگین شدن را نیز ندارم. نمی دانی که چقدر لذت دارد، لذت غمگین بودن را می گویم. ولی نه هر غمگین بودنی. غمگینی که برای تو باشد لذت دارد. اصلا هر چه که برای تو باشد لذت دارد. ولی نمی دانم چرا این غمگین بودن لذتی بسی بزرگتر دارد برای من؟!! نمی دانم، شاید ... شاید برای اینکه باز امیدوارم. امیدوار به تو رسیدن. امیدوار به تو فکر کردن. شاید هم نه ... فقط دل خوش کردن است. ولی در هر صورت دوستش دارم.

آدمها گاهی برای خالی کردن خود دنبال بهانه ای هستند . بعضی وقتها با یک حادثه معمولی، بعضی وقتها با یک زیارت، بعضی ها در جمع، بعضی ها در خلوت. بهانه من برای خالی کردن خود در خلوت تویی و غم تو. نه اینکه از غمی که تو داری نه، که اگر بگویم آری دروغ گفته ام. نمی گویم از غم هجران تو، که اگر این را نیز بگویم باز دروغ گفته ام. توصیفش شاید بشود همان لذت غمگین بودنی که گفتم. ولی این را می توانم بگویم که این غمگین بودن برای توست، ولی چگونه؟ خود نیز نمی دانم...

گاهی وقتها فکر می کنم یعنی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد و به آن برسد بعد از آن لذت غمگین بودن چه می شود؟ جای خود را به کدام لذت می دهد؟ نمی دانم، هنوز به جواب نرسیده ام. ولی شاید مثل الان که وقت تجربه این لذت را ندارم، آن موقع نیز وقت نداشته باشم؟!!! شاید آنقدر لذت های دیگری وجود دارد که دیگر این لذت را لذت حساب نخواهم کرد؟ شاید ... ولی به قول معروف باید حال را چسبید و این حال به من می گوید لذتی بالاتر از لذت غمگین بودن نیست. می خواهم الان غمگین تو باشم. نمی خواهم به هیچ چیز دیگر فکر کنم. فقط و فقط غمگین تو باشم ......................

|+| نوشته شده توسط احسان در 9 Feb 2009  |
  . و بعد از ....

کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند....

 

..

محققان میگویند : مي‌‏توان از شبكه‌‏هاي گاز خانگي براي ارسال سيگنال‌‏هاي فراپهن باند استفاده كرد. تصور اين كه كاربران اينترنت براي اتصال به شبكه از لوله‌‏هاي گاز منزل خود استفاده كنند تا حد زيادي عجيب وشايد خنده‌‏دار به نظر مي‌‏رسد. اما محققان يك شركت در سانتياگوي آمريكا به اسم نتركام سرگرم طراحي روشي براي استفاده از سيگنال‌‏هاي بی سیم فراپهن باند جهت انتقال داده‌‏ها از طريق لوله‌‏هاي گاز طبيعي با سرعت پهن باند هستند.

 
 محققان شرکت  نتركام ادعا مي‌‏كنند: فناوري جديد اين شركت امكان دسترسي به اينترنت با سرعت ۱۰۰ مگابيت بر ثانيه در خانه‌‏هاي كاربران را فراهم مي‌‏كند، چنين سرعتي امكان دريافت فايل‌‏هاي صوتی و ويديويي در زمان خيلي كوتاه را فراهم مي‌‏كند. البته كارشناسان مي‌‏گويند: هنوز چنين فناوري‌‏ صرفا يك ادعا بوده و عملا به كار گرفته نشده است. اما نحوه عمل فناوري پهن باند از طريق لوله‌‏هاي گاز چگونه است؟ شركت نتركام از انتقال دهنده‌‏ها و گيرنده‌‏هاي راديويي فراپهن باند براي ارسال سيگنال‌‏هاي بي‌‏سيم از طريق لوله‌‏ها در هنگام جريان گاز استفاده مي‌‏كند. فرا پهن باند يا UWB يك فناوري ارتباطي در حال توسعه است كه داده‌‏هاي شبكه‌‏اي را با سرعت خيلي بالايي ارسال مي‌‏كند، اما در سطوح توان بالاتر ممكن است با سيگنال‌‏هاي بي‌‏سيم تداخل كند.
 
اما اين مشكل هنگامي كه سيگنال‌‏هاي فراپهن باند از طريق لوله‌‏هاي گاز دفن شده ارسال مي‌‏شود پيش نمي‌آيد، در نتيجه مي‌‏توان بدون آن كه تداخلي ايجاد شود حجم بالايي از داده را از طريق لوله‌‏هاي گاز منتقل كرد. در حالي كه بسياري ايده محققان شركت نتركام را خنده‌‏دار مي‌‏دانند اين محققان همچنان مصمم هستند كه در آينده نه چندان دور طرح خود را عملي كنند.
 
 در صورتي كه اين فناوري عملي شود و اينترنت پرسرعت از طريق لوله‌‏هاي گاز به خانه‌‏هاي كاربران بيايد، مي‌‏توان منتظر تحولات اساسي در بازار دسترسي به پهن باند بود......
|+| نوشته شده توسط احسان در 15 Dec 2008  |
  ؛؛؛؛؛؛؛ سلام به شما دوستان عزیزم
 

.

باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد.همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد.باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند. خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام. خيلي وقت است كه تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود. منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم)

   .

|+| نوشته شده توسط احسان در 2 Nov 2008  |
 __________ آ _________ ر ___________ ز __________ و __

آرزوی من این است.... آرزوی من این است که دو روز طولانی ...در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است یا شوی فراموشم...یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من این است که تو مثل یک سایه...سرپناه من باشی لحظه تَر گریه آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده....همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من این است هستی تو؛ من باشم...لحظه های هشیاری ، مستی تو؛ من باشم آرزوی من این است تو غزال من باشی...تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من این است در شبی پُر از رؤیا ...پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا آرزوی من این است از سفر نگویی تو...تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون ...پیروی کنیم از عشق، این جنون بی قانون آرزوی من این است زیر سقف این دنیا ...من برای تو باشم ، تو برای من؛ تنها آرزوی من این است...آرزوی من این است...آرزوی من این است....

|+| نوشته شده توسط احسان در 24 Oct 2008  |
 ________________________________ زندگی _______________________________
    •  زندگی روزی است که وقتی کلید را در قفل در خانه می‌چرخانیم بوی گل‌های رز از لای در بیرون می‌آید و می‌بینیم که همسرمان امروز زودتر از ما به خانه برگشته است تا شگفت زده مان کند و بگوید تا آخر عمر دوستت دارم و با تو هستم. زندگی شاید آن لحظه شیرینی است، که در کلاس درس معلم می‌خواهد درس بپرسد و آمادگی جوابگویی نداریم و به محض اینکه اسممان را صدا می‌کند زنگ می‌خورد. یا آن پیرزنی است که روز و شب به این فکر می‌کند که مرگ سراغی از او نگیرد و او بدون اینکه جمله‌های موفقیت آمیز و امیدوار‌کننده بخواند به زندگی امید وار است. زندگی شاید آن‌روزی است که، خبر مرگ عزیزمان را می‌شنویم و باور نمی‌کنیم، پیش خود می‌گوییم کاش آنچه شنیده‌ایم کابوسی بیش نباشد. در این زمان می‌گویند که می‌توانیم با قلب او زندگی را به فردی هدیه دهیم. آن زمان است که قلب او در سینه کودکی شروع به تپیدن می‌کند و ما در پوست خود نمی‌گنجیم چرا که زندگی را به فردی هدیه داده‌ای و صدای قلب عزیزمان را دوباره می‌شنویم. زندگی آن روزی است که وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم همه آرزوهایمان بر آورده شده باشد و اهداف آینده مان معلوم. آن روزی است که دنیا در صلح و آرامش باشد و مردم به یکدیگر آرامش هدیه دهند. هدیه‌ای بدون چشمداشت، و در آن روز افراد به خاطر اینکه هدیه‌ای به کسی داده‌اند در پوست خود نمی‌گنجند و هر آنچه دروغ و دورنگی در زندگی به هم گفته‌اند به خوبی‌های هم می‌بخشند. زندگی آن چرخونکی است که گاهی لجبازی‌اش می‌گیرد و می‌گوید بچرخ تا بچرخیم. و آن‌روز است که مهلت ماندن تمام شده و باید برویم اما کسی که منتظرش بودیم نیامده است! زندگی شاید آن‌روزی است که پدری کمک حال دیگران است و اهالی محل اسمش را به خیر می‌شناسند اما هر زمان که به خانه می‌آمد گویی مایحتاج خانه را جایی دیگر جا گذاشته است نه تنها برای بچه‌هایش نیازمندی‌هایشان را نخریده است بلکه هرچه بار خنده و شادی را بیرون خانه جا گذاشته و با کوله باری از زورگویی و دستی خالی به خانه آمده است. یا که نه شاید آن روزی است که بعضی از پدرها فهمیدند که سختی‌های زندگی و پول در آوردن همه چیز زندگی نیست، در واقع اگر مهر و محبتی نباشد، مداوم حرف از سختی‌های زندگی زدن ریگی است به کفش اعضای خانواده. زندگی شاید آن‌روزی است که بچه‌ها‌یمان هر کدامشان به سرو سامان رسیده‌اند و افتخار می‌کنیم که در زندگی چندین و چند ساله‌مان کمک بچه‌هایمان بوده‌ایم نه بچه‌هایمان کمک ما. و اینک با تنها همدم زندگی‌مان در آینه زندگی مانند سر سفره عقد فقط یکدیگر را می‌بینیم. زندگی روزی است که به دنیا می‌آییم، همه شاد هستند و جشن و سرور به پا می‌کنند و ما گریه می‌کنیم. روزی که می‌خواهیم از دنیا برویم این دفعه ما به آنها می‌خندیم و آنها گریه می‌کنند. و آخر اینکه، زندگی کردن شاید در ارتفاع زیستن یا که نه به امید نگاهی زیستن، یا که نه برای رضای خدا زیستن است. شاید حرف‌هایی است که می‌زنیم ولی به آنها عمل نمی‌کنیم.
|+| نوشته شده توسط احسان در 19 Oct 2008  |
 ______________ اینم یه جورشه دیگه تا آخرشو بخون..........
" روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود. بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده! یه آه از ته دل کشید. بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره. بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود. بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!! آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد. بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست. اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود. بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره. سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام. بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم. بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت. بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره. بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود. بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه... بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود. بعداً فهمیدم دستشویی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم. ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود. بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده! بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد! بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش! "
|+| نوشته شده توسط احسان در 16 Oct 2008  |
 تو دنیای بچه ها ...........
 

تو دنیای بچه ها :  همه با هم زود  دوست میشن ،همه با هم دوستنن

تو دنیای بچه ها :تفنگا نا مریی یا الکین

 تودنیای بچه ها : آقا پلیسا هیچ وقت رشوه نمی گیرن

تودنیای بچه ها : دزدا زود از زندان بیرون میان

تودنیای بچه ها : اگه سوتی بدی کسی چپ چپ نگات نمی کنه

  تو دنیای بچه ها : اگه جیش داشته باشی زود دستتو میگیرن میبرنت دستشوئی

تودنیای بچه ها :  آمپول زدن هیچ وقت درد نداره(بازی)

تودنیای بچه ها : با  پولاشون میشه همه چیز خرید

تودنیای بچه ها :مرزی وجود نداره

تودنیای بچه ها : چیزی به اسم دختر بازی وجود نداره اون خاله بازیه

تودنیای بچه ها :اگه چیزی بهشون ندی  : ببین خیلی لوسی  اصلادیگه باهات دوست نمیشم(مثلا قهر هستن) تو دنیای اونا قهرا چند دقیقه  ای و زود آشتیه

تو دنیای بچه ها : چیزی به اسم دروغ وجود نداره اگه باشه زود خودشونو لو میدن

تو دنیای بچه ها :  ماشینا  تصادف میکنن اما سر نشینا همیشه زنده می مونن

تو دنیای بچه ها :بدون مهریه و جهزیه میشه ازدواج کرد

تو دنیای بچه ها : هیچ کس معتاد نمیشه

تو دنیای بچه ها :تو بازی با لا بلندی  یه جا ده هست به اسم جاده خدا     

تو دنیای بچه ها :اگه اذیتش کنی بهت میگه : پو یو نکن به مامانت میگما

تو دنیای بچه ها : گو به (گربه ) بچه های شیطونو می خوره

 تو دنیای بچه ها :آدما رو هیچ وقت به خاک نمیسپرن

تو دنیای بچه ها : آدم وجود نداره چون همشون فرشتن اینو خودشون نمیدونن 

همه این چیزای که گفتم هیچ کدوم تو دنیای واقعی آدم بزرگا وجود نداره                                  

میگن قلب آدما به اندازه مشت دستشون  قلب بچه ها به ظا هر کوچیکه اما وسعتش بیش از یه اقیانوس

کودکان راستگوترین و پاکترین انسانها هستند ،آنها فرشته های هستند که از طرف خداوند متعال به خانواده هاهدیه می شوند ،آنها نور چشم خانواده هستند وگرمی و زیبای به  زندگی می بخشند

 باید از گلهای زندگی خوب مراقبت کنیم

|+| نوشته شده توسط احسان در 14 Oct 2008  |
 شخصيت شناسي

متولدين فروردين ماه : 

به سوي من بيا

تا تو را حس كنم

و دنيا خواهد ديد

داستانِ عشقي، سوزان را

كه شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛

به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه‌ها و پرنسس‌ها سر مي‌كند.

قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدين ارديبهشت ماه : 

عشق را در چشمان من بنگر

چهره بر افروخته‌ام را ببين و عشق را حس كن

به صداي نفس‌هاي من گوش كن

و بشنو ترانه عشق را؛

عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پر شهامت.

موسيقي بر او تاثير فراوان دارد.

متولدين خرداد ماه :

با من به رويا بيا به روياي عشق

بيا تا بر فراز بلندترين كوه گام نهيم

بيا تا در ژرف ترين اقيانوس شنا كنيم

بيا تا به دورترين ستاره ها پر كشيم

بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست؛

بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر از روياهاي عاشقانه است.

متولدين تير ماه :

بهشت هيچ است

در برابر گام برداشتن در كنار تو

در شبي زيبا

زير نور ماه؛

دلي نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن مي هراسد.

 متولدين مرداد ماه :

گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است

و گل‌هاي سرخ عطري ندارند

و ستارگان ديگر نمي‌خوانند

آن گاه كه چشم مي‌گشايم و ميبينم

با تو نيستم؛

عاشق پيشه است و بي عشق زندگي نمي‌كند.

متولدين شهريور ماه :

شايد به نظر برسد كه عاشق نيستم

شايد به نظر برسد كه نمي‌توانم عاشق باشم

شايد به نظر برسد كه حتي نمي‌خواهم عاشق باشم

ولي نه در برابر عشقي مانند عشق من به تو

كه تا آخرين لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

عشق او شعله‌اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است.

متولدين مهر ماه :

با پر شورترين گفتارهاي عاشقانه

با ماجراهاي عاشقانه‌اي كه خواهيم داشت

با فداكاري هايم در راه عشق به تو

خواهي ديد كه چگونه دوستت دارم؛

در امور عشقي ورزيده است و زندگي‌اش پر از ماجراهاي عاشقانه است . . .

زن متولد مهر عشق خود را در عمل نيز به اثبات مي رساند.

متولدين  آبان ماه :

در التهاب شنيدن ترانه گام‌هاي تو هستم

كه به سوي من مي‌آيي

و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم

دوستت دارم؛

هيجان عشق براي او زيبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدين آذر ماه :

نجوايي از سوي تو

نگاهي كوتاه از تو

لبخندي شيرين بر لبان زيبايت

و من خود را غرق در عشق مي يافتم؛

خوش بين است و راستگو. شايد نگاهي شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدين دي ماه :

روزها ماه‌ها و سال‌ها مي‌گذرند

و شايد هيچ چيز عوض نشود

جز من

كه بيش از پيش عاشق گشته‌ام؛

شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم و پر ز عشق دارد.

متولدين بهمن ماه :

مي‌خواهم آزاد زندگي كنم

بسان پرندگان مهاجر

ولي قفسي ساخته از عشق تو

جايي است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛

عشق خود را دير ابراز مي‌كند و عاشق آزادي است. اولين عشق او قلبش را به تپش در مي‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدين اسفند ماه :

من آني نيستم

كه بي عشق زندگي را سر كنم

آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم

و چشمانم را مي‌گشايم

و عشق رويايي‌ام را در تو ميبينم؛

در عشق بي نظير است. جذاب و پر نشاط است. احساساتي و رويايي است.



|+| نوشته شده توسط احسان در 12 Oct 2008  |
  .یه طنز کوچولو....

يه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده.

دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست.

بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.

درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!

اين طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون .....

|+| نوشته شده توسط احسان در 11 Oct 2008  |
 چگونه شاد بمانيم

J    شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

J    انتظار نداشته باش، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته‌ات باشد.

J    هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.

J    از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده.

J    اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه‌ات را خراب کند.

J    با بحث‌هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده.

J    با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي.

J    زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن.

J    چيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.

J    قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند.

J    با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود.

J    به هيچ کس اميد نداشته باش جز به ذات يگانه خودش.

J    براي اينکه شاد باشي، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي.

J    به ديگران کمک کن آنچه را ميخواهند به دست آورند تا رضايت آنها، شادي واقعي را نثارت کند.

J    هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت ميگذرانند.

و بالاخره اينکه؛ انعطاف پذير باش، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني.

|+| نوشته شده توسط احسان در 6 Oct 2008  |
 از اين عكس خيلي خوشم اومده شما هم ببينيد

|+| نوشته شده توسط احسان در 3 Oct 2008  |
 شاید هر روز نام چند محله تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
 

فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه  متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما  فروخته شده است.
 

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
 

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های  مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
 

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه  بوده،  او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
 

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
 

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی  معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
 

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
 

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
 

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
 

درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
 

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که  قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
 

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه  ییلاق کارکنان روسیه  بوده است.
 

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.
 

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
 

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
 

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
 

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 
 

پل چوبی
 قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
 

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است  و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین  برخی نیز  معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
 

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
 

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

 

 

|+| نوشته شده توسط احسان در 3 Oct 2008  |
 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: کاش :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از خدا یک کمی وقت خواست
وای ای داد بیداد
دیدی آخر خدا مهلتش داد

*
آمد و توی قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه ای از جهنم رقم زد

*
او قسم خورد و گفت
آبروی تو را می برد
توی بازار دنیا
مفت قلب تو را می خرد

*
آمد دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامریی اش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید

*
آمد و با خودش
کیسه ای سنگ داشت
توی یک چشم بر هم زدن
جای قلبت
قلوه سنگی گذاشت
قلوه سنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کم کم از آسمان دور دور

*
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟

*
ای عزیز خداوند
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری.

|+| نوشته شده توسط احسان در 30 Sep 2008  |
 فواید در آغوش کشیدن و بغل کردن برای سلامتی

بغل کردن مطمئناً احساس خیلی خوبی به شما می بخشد و شواهد نشان می دهد تاثیرات بسیار خوبی هم بر سلامتی ما دارد. در تحقیقی که در دانشگاه کارولینای شمالی انجام گرفت، محققان دریافتند که بغل کردن هورمون "اکسیتوسین" را افزایش داده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی را کاهش می دهد
درواقع، وقتی زوجین 20 ثانیه همدیگر را بغل می کنند، سطح اکسیتوسین در بدنشان که طی تولد بچه و شیردهی آزاد می شود، بالا می رود. افرادیکه در روابط عاشقانه هستند، بیشترین افزایش اکسیتوسین را دارند.



 
ضمناً سطح هورمون استرس، کورتیزول، هم در خانم ها همراه با فشارخون پایین آمد. دکتر کارن گورون یکی از محققین این تحقیق می گوید، "هرچه حمایت عاطفی بیشتر باشد، این افزایش میزان اکسیتوسین نیز نیز هم در مرد و هم در زن بیشتر خواهد شد. اما اهمیت اکسیتوسین و اثرات محافظت کننده آن دربرابر بیماریهای قلبی، میتواند برای خانم ها بیشتر باشد."



 
دکتر کارمین گریفیت، سخنگوی بنیاد قلب بریتانیا، می گوید، "دانشمندان علاقه زیادی به این مسئله نشان می دهند که احساسات مثبت می تواند برای سلامتی مفید باشد. این تحقیق نشان میدهد که ساپرت عاطفی، مثلاً به شکل در آغوش کشیدن های عاشقانه می تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت قلب داشته باشد. "



 
در واقع، در یک تحقیق دیگر که آنهم توسط دکتر گورون انجام شد، به اثبات رسید که بغل کردن و گرفتن دستها، تاثیرات استرس را کاهش می دهد. از دو گروه زوج خواستند که درمورد یک موضوع ناراحت کننده با هم صحبت کنند، اما یک گروه از قبل دست های همدیگر را در دست گرفته بودند و همدیگر را بغل کرده بودند درحالیکه گروه دیگر اینکار را انجام نداده بودند. در این تحقیق مشخص شد که:


- افزایش فشارخون در گروهی که هیچ تماسی با هم نداشتند درمقایسه با گروهی که همدیگر را در آغوش گرفته بودند، بیشتر بود.



 
- ضربان قلب در گروهی که تماسی نداشتند 10 ضربه در دقیقه بود درحالیکه برای گروه دیگر این مقدار 5 ضربه در دقیقه بود.



 
دکتر گورون پیشنهاد می کند که تماس های گرم و در آغوش کشیدن و گرفتن دست ها قبل از شروع یک روز سخت می تواند شما را در طول روز محافظت کند.



 
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند، همانطور که در تحقیقات مختلف ثابت شده است که آنهایی که در زندگی دوستانی برای خود دارند، و همچنین آنها که ازدواج کرده اند، سالمتر هستند.



 
ما به ارتباطات اجتماعی احتیاج داریم و این ارتباطات شامل لمس کردن، حتی فراتر از ظرفیت یک زوج است. مثلاً این واقعیت که نوزادان از تماس های پوستی مستقیم با مادرشان فایده می برند و رشد بهتری خواهند داشت را در نظر بگیرید.



 
مثالی که گفته شد یک تحقیق کره ای بود که روی نوزادان پرورشگاهی انجام شد. آندسته از نوزادان که 5 روز در هفته و به مدت 4 هفته، 15 دقیقه بیشتر صدای زنانه شنیدند، ماساژ و ارتباط چشمی مستقیم داشتند، بعد از گذشت چهار هفته و در سن 6 ماهگی، وزن و قد بیشتری اضافه کردند و شکل گیری سرشان نیز بهتر بود تا آنهایی که این تحریک اضافی را نداشتند.


شواهد نشان داده است که تماس درمانی استرس و درد را در بزرگسالان کاهش می دهد و نشانه های بیماری آلزایمر مثل بیقراری، آواگری، قدم زدن های عصبی و از این قبیل را نیز کاهش

 می دهد.




 

وقتش رسیده بیشتر بقیه را بغل کنید
 
تحقیقات نشان می دهد که زوج های امریکایی چندان تمایلی به آغوش کشیدن در مجامع عمومی را ندارند. طبق تحقیقات زوج های پاریسی سه مرتبه بیشتر از زوج های امریکایی وقتشان را به بغل کردن هم میگذرانند.
 
بغل کردن در روابط زناشویی فوایدی دارد که احتمالاً هیچوقت فکرش را هم نمی کردید. بغل کردن...
 
- احساس خوبی به شما می دهد.
 
- حس تنهایی را از بین می برد.
 
- بر ترس غلبه می کند.
 
- دریچه احساساتتان را باز می کند.
 
- اعتماد به نفس را بالا می برد.
 
- حس نوع دوستی شما را تقویت می کند.
 
- روند پیر شدن را کندتر می کند.
 
- اشتها را فرو می نشاند.
 
- استرس و فشارهای عصبی را کاهش می دهد.
 
- با بیخوابی مبارزه می کند.
 
- عضلات بازوها و شانه ها را شکل می دهد.
 
- اگر قدتان کوتاه باشد، یک نوع تمرین کششی به حساب می آید.
 
- یک جایگزین عالی برای بی بند و باری است.
 
- یک جایگزین سالم و مطمئن برای مصرف الکل و دخانیات است.
 
- وجود فیزیکی شما را تایید می کند.
 
- دموکراتیک است (هر کس حق در آغوش کشیده شدن دارد).




 

فواید بیشتر بغل کردن




 

- از نظر اکولوژیکی خوب است (محیط را خراب نمی کند)
 
- برای صرفه جویی در انرژی بسیار خوب است (گرما را حفظ می کند)
 
- قابل حمل است.
 
- به هیچ ابزار خاصی نیاز ندارد.
 
- هیچ محل خاصی نمی طلبد (یک محل خوب برای بغل کردن هرجایی می تواند باشد)
 
- روزهای شاد را شادتر می کند.
 
- فضاهای خالی زندگی را پر میکند.
 
- حتی بعد از جدا شدن از آغوش، باز هم فایده می رساند.


 

نظر شما در باره این مطلب چیست؟
|+| نوشته شده توسط احسان در 27 Sep 2008  |
 سلام
باید فراموشت کنم. چندی است تمرین می کنم. من می توانم . می شود. آرام تلقین می کنم. حالم ؛ نه ، اصلا خوب نیست. تا بعد بهتر می شود. فکری برای این دل آرام غمگین می کنم. من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی... همین. خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم.. کم کم از یاد می روی . این روزگار و رسم اوست
|+| نوشته شده توسط احسان در 27 Sep 2008  |
 
 
بالا